مادانه
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
وبلاگ اطلاع رسانی و اجتماعی كوی دلبر با بیش از یک میلیون صفحه اینترنتی ،معتبر ترین و بزرگ ترین وبلاگ فارسی زبان است.این وبلاگ در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت گردیده و تابع قوانین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می باشد.