آرامم نکرد

گریه کردم ،گریه هم این‌بار آرامم نکرد

هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

گرمی آغوش شالیزار ،آرامم نکرد  

بی تو خشکیدند پاهایم ،کسی راهم نبرد

درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد 

خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد

خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد  

سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس

دستمال تب بر ،نمدار،آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت

عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد ...

آرزو

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش توی جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم.
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : متشکرم ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست ؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت ۱۰ برابر آن را میگیرد.
زن بعد از کمی فکر گفت : اشکال ندارد !

زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود ! قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستی که با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟ زن جواب داد : اشکالی ندارد ، من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !و او زیباترین زن جهان شد !

برای آرزوی دوم خود ، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او ۱۰ برابر از تو ثروتمندتر می شود. زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است !!! و او ثروتمندترین زن جهان شد !

سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم !!!

دل به دل راه دارد

می گویند دل به دل راه دارد ...

پس چرا ؟

وقتی دلم را شکستی ... !

دلـــت نشکســت..!؟

واژه هــــای یَـــــخ زَده

اینجــــا ، عشــــق قنـــــدیـــــل می بنـــــدَد ،

بــــا ایـــن واژه هــــای یَـــــخ زَده !


نگفتـــــه بــــودی ،

دَمـــــای ، نبـــــودَنتـــــ       زیــــر ِ صفــــر استـــــ . . .

مژده رسيده

مژده رسيده از كسی مژده ی وصل دلبرم

                        شكر خدا كه ميرسی حداقل به بسترم

روح پراز درد مرا راحتی و اميد تو

                                  بر در راحتی وغم در برتو دربدرم

يار گدانمی شود آن كه امير شهرهاست

                 پس توچگونه ميشوی ای شه من همسفرم

مهرتودردلم بود گر دو هزار قرن هم

               ازمن و عشق بگذرد عشق من از تو نگذرم

جادوی چشم مست تو قاتل جان من شده

                باز به جان تو كه من نيست به جز تودرسرم

آمدنی تونيستی قصه نگو برای من

              گر كه شود ماست سيه قصه ی توست باورم

نازفروش شهرما ناز ز دست تو خرد

           مشتريم اگردهد هرچه كه هست ميخرم

مريم ومرهم منی مادر هرچه آينه

                عيسی زخم خورده را جز بر توكجابرم

ناله كنان من ازخدا نام مقدس تو را

                ميبرم ودعا كنم من كه هميشه كافرم