آرامم نکرد
گریه کردم ،گریه هم اینبار آرامم نکرد
هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد
روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار ،آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم ،کسی راهم نبرد
درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد
خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس
دستمال تب بر ،نمدار،آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد ...
وبلاگ اطلاع رسانی و اجتماعی كوی دلبر با بیش از یک میلیون صفحه اینترنتی ،معتبر ترین و بزرگ ترین وبلاگ فارسی زبان است.این وبلاگ در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت گردیده و تابع قوانین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران می باشد.