زنده ام چونكه تو در كنارمي، هستم چون كه تو عشقمي و خوشحالم چونكه تو خنداني
ميميرم زماني كه تو مي روي، نابود ميشوم زماني كه تو از من دور مي شوي ،
گريانم زماني كه
تو غميگيني اي عزیز منپس بمان در كنار من ،براي هميشه و تا ابد ، با من زندگي كن ، با عشقم نه به خاطراتم
بمان و اين زندگي را برايم غمگين تر ، و اين دنياي بي محبت را برايم جهنم نكن
بمان در اين قلبي كه مدتها انتظار ميكشيد تا چنيي عشقي نصيبش شود
عزیز من اينك كه تو آمدي و در قلبم نشستي بيا و تا ابد عزیز من و قلبم باش
اسمت امواج سهمگين درياي دلم را آرام ميكند… اسمت چشمهاي مرا بهانه گير مي كند
اسمت مرا اميد وار و آرام ميكند! اسمت چشمه غرور را در وجود من جاري ميكند
غرور عشق ، و غرور به خاطر دوست داشتن بيش از حد
معناي عشق را بيشتر از معناي واقعي خودش برايم معنا كردي
و بيشتر از آنچه تصور مي كردم مرا دوست ميداري
اينك كه مرا با اين عشق و دوست داشتن خودت شرمنده كرده اي من ميخواهم تو را بالاتر از تو
كه مرا دوست داري ، دوست داشته باشم،
پس با غرور هر چه تمام تر و با احساس دوست داشتن بيش از حد و از ته دل ، از تمام وجودم
همجو رعد و برق آسمان در اين دشت عشق در ميان اين همه عاشقان و در برابر خداي
عاشقان با چشمهاي گريان ، با صداقت و يكرنگي و يكدلي و احساس آرامش عشق و ذكر نام
مقدس تو ، و شرمندگي ، فرياد ميزنم :............خيلي دوستت دارم



