در وجود کسی است که
همیشه و در همه حال
ما را به یاد دارد*

نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق یافتم
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
در التهاب شنیدن ترانهء گام های تو هستم
که به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظارات آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم
دوستت دارم......

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

روزها ماهها و سال ها می گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که پیش از پیش عاشق گشته ام
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
-عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند می دهد
-عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

- دوستت دارم نازنینم . . .
فقط همین
ولی با صدای آهسته . . . . . . .
می خواهم با تو باشم.
می خواهم سر در آغوشت گذاشته.
دور از همه, آرام و بیصدا بیخوابم.
می خواهم عا شقانه نوازشم کنی , برایم حرف بزنی.

تا دنیاست
تا زنده گیست
برای همیشه............
سلام عزیزم خوبی
دلم برات تنگ شده
اینم تفدیم به تو
***********
شاید آن درگران در دستان من عطر تن تو باشد.
با تو می گویم از عشق با تو می گویم از مهربانی صادقم با تو.
آرزوی دیرین من با صدایی رسا فریاد می کشم:
دوستت می دارم تا بی نهایت

و امشب چه بد شده بودی . . .
امشب فقط خودم بودم و بغضم
و حتی ماه هم نبود . . .
امشب . . .
چه بد بووووووووووووووووووووود . . .


آری به او بگوئید...
بگوئید که من...
تا ابد در کنارش می مانم...
به او بگوئید که همیشه به یادش هستم...
به او بگوئید که فقط او را می پرستم...
به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند...
به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست...
به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...
به او بگوئید که تمام آن شبهای بارانی را فدای چشمانش می کنم...
به او بگوئید که قلبم فقط به عشق و یادش می تپد...
به او بگوئید...بگوئید که اسیر برق نگاهش شده ام...
آری به او بگوئید...
بگوئید که...عاشق شده ام...
و تنها او را دوست می دارم...![]()
سلام عزیزم
از روزی که رفتی خیلی دلم برات تنگ شده
مواظب خودت باش
شعر پایینی تکراری ولی تقدیم به تو
***********
وقتی هیچ پاسخی برای پرسش هایم پیدا نمی کنم
وقتی همه عشق ها را کاغذی می بینم وقتی بهار را پشت ویترین
مه گرفته مغازه گل فروشی جست وجو می کنم وقتی
آسمان آبی را در بین برج ها وآسمان خراش ها گم می کنم
وقتی دوستی ها را با دسته گل های مصنوعی هدیه می دهم
تنها کلمه ای که معنی آن را درک می کنم تنها کلمه ای
که آتش عشق وجودم را خاموش می کند تنها کلمه ای
که زیبایی حقیقت زندگی را نشانم می دهد تنها کلمه ای
که اندوهم را به شادمانی ونومیدی ام را به امید می رساند
نام توست نامی که می توان بهار را با آن دید نامی که می توان
پاسخ همه پرسش ها را در آن جست وجو کرد نامی که می توان
دوستی ها را با آن معنا کرد.نامی که می توان..................آن وقت است
که تصمیم می گیرم فقط به تو فکر کنم چرا که بی تو هیچ ام.
من شناگری هستم که شنا نمی داند پرنده ای که بالی برای پرواز ندارد
وچشمی که اشکی برای ریختن
اي اسم تو حس تازه شيدايي
اي نازنين ترين نازنين
اي روح لطيف عاشقي
اي درياي بيکران بيقراري
اي دلخوشي اصلي شکوفه هاي شمعداني
اي خود خود ليلي
سالهاست که مجنون توام
نيلوفري ترين حادثه عالم، آغاز نفسهالي مسيحايي توست.
امروز روز خیلی تووووووووپیه
روز تولد عشقمه
امروز تمام شاپرکها ْگلها ْ درختان ْ و....
شاد شادن
همینجا بهت میگم زیباترینم تولدت مبارک

به نام او که هر چه هست از اوست
سلام خدمت عزیز خودم
هرگزتو را فراموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
وهرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
واگر نبودي هرگز عاشق نمي شدم
نه قلب تو از عشق من دست مي كشد
ونه من ازعشقت رو گردان ميشود
سوگند كه وجود تو در سرنوشتم، نوشته شده
واگر با مژگا نت اشاره اي كني
فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولا ني است
وقلبم در آرزوي تو مي سوزد آنگاه كه از برابرديدگانم دور مي شوي
خورشيد وجودت پنهان ميگردد وابرهاي غم واندوه مرا در بر مي گيرند
وبه دنياي غريبي مي بر ند هميشه در قلبم حضور داري ...
سلام به همه و سلام به کسی که خیلی دوسش دارم
نظر یادتون نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه
نازنین زمانی که با تو هستم گویی
دنیا مال منه
پس ای نازنین تو با من بمان
چون تو دنیای منی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نازنین سلام این حرفا همش از ته دلمه میدونم ارزشتبالاتر ولی حالا قبول کن ازمون
به نام حضرت دوست
"اگر بتوانم در گوشه قلب تو جای دنجی را برای خود پیدا کنم،زندگی ام به بیهودگی نگذشته است .
اگرتوانم در آخرین نامه ام صادقانه بگویم هر یک از واژه ها می توانند آفریننده روحهای بزرگ باشند،روحهای تشنه ای که می خواهند به دیدار خداوند نائل شوند،نفسی به آسودگی خواهم کشید.
اگرتوانم شوقهای خفته در درونم را بیدار کنم تا ببینی در سطر سطر دستهایم چه حکایتهایی از عشق بی پایان تو نهفته است،آرام چشم بر هم می گذارم.
اگرتوانم به تو بگویم تنهایی من شبیه پیامبری است که به غیر از دوستی تو حرفی بر زبان نیاورد ،تحمل ادامه شب چقدر آسان می شود.
اگر بتوانم به تو آنقدر نزدیک شوم که از میان نفسهایت بوی عشق را بشنوم ،بی دغدغه سختیهای زندگی را پشت سر میگذارم.
دلم می خواهد تا صبحی که مردگان از خواب سنگین خود بر می خیزند با تو حرف بزنم و تمام واژه هایی را که به یاد تو جمع کرده ام ،نشانت بدهم ،اما حیف...ناگهان باران از راه می رسد و صاعقه ها رعد ها صدایم را با خود می برند.
دلم می خواهد هر لحظه از روزهای باقیمانده عمرم یک شعر باشد،یک شعله،یک سکوت،یک آرزو و آنقدر بکر و بدیع جلوه کنم که هیچ گاه چشم از من برنداری.
دلم می خواهد زمین همچنان به گردش خود ادامه دهد تا فرصت کنم تمام گلهای دنیا را به یاد مهربانی های تو ببویم ."
دراوج صداقت و نهایت دوستت دارم
دوستت دارم
اما نمی توانم بیانش کنم
تو مثل سرابی
یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی
وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود ... از دیدنت سیرنمی شوم
دوستت دارم
تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار
و مرا به سرخی خون دل شقایق
اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست
فقط دوستم بدار و ترکم نکن
روز رفتنت روز مرگ شقایق ..روز زردی دل سبز من است
دوستت دارم
تو همانی که می گفتی : من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم
و آنقدر تنها بگریم که تمام نوشته هایم بوی باران بگیرد
اما من می گویم که سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از آن تو
فقط بدان که با یک دل سبز
دوستت دارم
ای خدااااااااااااااااا............
می پنداشتم که شرط عشق وفاداریست!
ولی افسوس چه پندار عبثی!
زیرا به تجربه آموختم که زیبا رویان بی وفایند!
و اگر می دانستی چه زخمی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی که :
چرا تنهایی !!!!!؟؟؟![]()
نازنین نمی دونم این مطلب رو می خونی یا نه
ولی همه حرفم اینه "تو که تنها نمی مونی
من تنها رو دعا کن" ![]()
امروز دوباره خنديدي ! خيره شدي و خنديدي و سرخ شدي ! و من دوباره تمام نجابت دنيا را در گونه هاي سرخ شده ات ديدم ! سلام كردم و نگاهم را كشيدم ، مبادا دوباره گونه هاي بي نهايت بوسيدني ات من را هوايي كنند ! تو خيلي وقت بود كه ديگر يك ” عشق ممنوع “ شده بودي !
هيچ وقت نگفتم ” دوستت دارم ! “ ، به خيال اينكه از چشمهاي عاشقم مي خواني . معصوم تر از اينها بودي اما ! نفهميده بودم ...
چشمهام كه پلك زدند ، رفتي . براي هميشه بر من حرام شدي . اول باور نمي كردم ، نشانه ات را كه ديدم ، تسليم شدم . خدا خدا مي كردم ديگر نخندي ، تا امروز كه دوباره خنديدي . سرخ شدم ، نمي دانم تو هم مثل هميشه سرخ شدي يا نه . حق نداشتم به گونه هايت نگاه كنم ...

چه قدر سخته توی چشمای کسی نگاه کنی که تمام مهرت رو ازت دزدیده
و به جاش یه زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده
و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز دوستش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی
که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده
چه قدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی
چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزکه هنوزه دوسش داری
.چه قدر سخته گل ارزوهاتو تو ی باغ دیگه ای ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اروم زیر لبت بگی:
گل من باغچه نو مبارک

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد.
گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»
گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش.
گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»
خدايا به من شکيبايی عطا فرما.
گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»
پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ.
گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.»

اگه يه روز بغض گلوتو فشرد بهت قول نميدم كه مي خندونمت ولي ميتونم باهات گريه كنم.
اگه يه روزي نخواستي به حرفاي كسي گوش كني خبرم كن قول ميدم كه خيلي ساكت باشم.
اگه يه روز خواستي ترکم کنی حتما خبرم كن!!!
قول نميدم كه ازت بخوام بموني اما مي تمونم باهات بدوم.اما...
اگه يك روز سراغم رو گرفتي وخبري ازم نشد سريع به ديدنم بيا حتما بهت احتياج دارم!!
در این شبهای بی پایان
دز این شبهای بی امید
کنون دست نیازم را
کدامین چشم خواهد دید؟
**********
در این ساعات پر ماتم
در این غوغای پر تردید
کنون فریاد عجزم را
چه کس میخواهدش فهمید؟
**********
در این دنیای وانفسا
در این بلوا که می بینید
کدامین مرز پایانی
مرا می خواهدم بلعید؟
**********
مرا یک باره جان دادند
مرا صد باره جان بردند
هزاران بار قلبم را
زصدها قلب افسردند
**********
نمازی یاد من دادند
ندای عشق سر دادند
خدا را جلوه ها دادند
به دل از عشق و از ایمان
هزاران کینه جا دادند
**********
صداقت را سپر کردند
رفاقت را بها دادند
ولی با واژه اصرار
مرا از هردو ترساندند
**********
کدامین حرف خواهد بود؟
کدامین یاد خواهد ماند؟
کدامین عشق میمیرد؟
کدامین عشق خواهد ماند؟
ذکاوت گفت: بیاید بازی کنیم مثل قایم باشک!
.jpg)
کردند.
دیگه خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و ارام در گوش او گفت :
جا همراهم باش تا راه را گم نکنم . واز همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه
بیا با هم عوض کنیم جای دلا مونا به یار
تا من بشم یه تیکه سنگ تا تو بشی عاشق زار
یه شب با چشم دل من عشقو تماشا کن
خودت را هر جوری شده تو دل من جا کن
تا تو دچار من بشی لحظه شمار من بشی
خواب و حرومت بکنم صید شکار من بشی
برام یه بازیچه بشی بشم تموم زندگیت
تا پشت سرت بخندم به سادگی و بچگیت
این درو اون در بزنی واسه به من رسیدن
برات یه رویا بشه منو یه لحظه دیدن
ناز دلم را بکشی از عشق جوابت بکنم
تا جون داری گریه کنی تا جاداره من بد باشم
همیشه خواهشم کنی همسشه دست رد باشم
اینا راگفتم تا تو بونی عاشقی تو دل من چه دردیه تا بدونی عاشقت چی کشیده چه مردیه

و من اکنون چه غریبم اینجا
مثل یک قطره آب
مثل یک تکه ی ابر
مثل یک برگ که رها شد در باد
و چه اینجا سرد است
مثل احساس درختی که دلش سوخته است
مثل مرغی که
جامانده ز کوچ
مثل دستان کسی که ندارد احساس
و چه سخت است در اینجا ماندن
و گویی که زمان
چه عذاب آور و هول انگیز است
و چه خوب است
که احساس کنی
که کسی هست که یادت با اوست
و شب و روز
دلت همره اوست
و چه زیباست
اگر
فکر کنی
منتظر باید بود
تا که او برگردد.......................
علاقه و محبت شديدي که سابقا به تو ابراز مي کردم
دروغ بود و بي اساس ودر حقيقت نفرت من به تو
روز به روز بيشتر مي گردد! و هر چه تو را بيشتر مي شناسم
به دورويي و عشق دروغينت بيشتر پي مي برم و
اين احساس در قلب من جاي مي گيرد که بالاخره بايد
از هم جدا شويم و ديگر حاضر نيستم
روزي يار زندگي تو باشم اگر چه عمر دوستي ما کوتاه بود ولي
در همين مدت کم توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و
بسياري از اخلاق و صفات تو براي من روشن گشت و من مطمئن هستم
اين خشونت و تند خويي تو بالاخره تو را بدبخت خواهد کرد
اگر دوستي ما ادامه پيدا کند حتما تمام عمر را
در پشيماني خواهيم گريست و گرچه دوستي ما پايانش جدايي خواهد بود ولي جدا از هم
خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است بگويم که
اين موضوع را هيچوقت فراموش نکن و مطمئن باش
اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت کننده است اگر
باز هم در صدد ادامه دوستي باشي بنابراين از تو مي خواهم
جواب نامه ام را ندهي.چون مي دانم نامه ات سراسر
دروغ است و تظاهر و تنها چيزي که در آن نيست
محبت است و من تصميم گرفته ام براي هميشه
تو ويادگاري هاي تلخ تو را فراموش کنم چون ديگر به هيچ وجه نمي توانم
خودم را راضي کنم که دوستت داشته باشم
اگر مي خواهي احساس واقعي منو نسبت به خودت و عشقمون بدوني نامه را از اول يک خط در ميان بخوان
زنده ام چونكه تو در كنارمي، هستم چون كه تو عشقمي و خوشحالم چونكه تو خنداني
ميميرم زماني كه تو مي روي، نابود ميشوم زماني كه تو از من دور مي شوي ،
گريانم زماني كه
تو غميگيني اي عزیز منپس بمان در كنار من ،براي هميشه و تا ابد ، با من زندگي كن ، با عشقم نه به خاطراتم
بمان و اين زندگي را برايم غمگين تر ، و اين دنياي بي محبت را برايم جهنم نكن
بمان در اين قلبي كه مدتها انتظار ميكشيد تا چنيي عشقي نصيبش شود
عزیز من اينك كه تو آمدي و در قلبم نشستي بيا و تا ابد عزیز من و قلبم باش
اسمت امواج سهمگين درياي دلم را آرام ميكند… اسمت چشمهاي مرا بهانه گير مي كند
اسمت مرا اميد وار و آرام ميكند! اسمت چشمه غرور را در وجود من جاري ميكند
غرور عشق ، و غرور به خاطر دوست داشتن بيش از حد
معناي عشق را بيشتر از معناي واقعي خودش برايم معنا كردي
و بيشتر از آنچه تصور مي كردم مرا دوست ميداري
اينك كه مرا با اين عشق و دوست داشتن خودت شرمنده كرده اي من ميخواهم تو را بالاتر از تو
كه مرا دوست داري ، دوست داشته باشم،
پس با غرور هر چه تمام تر و با احساس دوست داشتن بيش از حد و از ته دل ، از تمام وجودم
همجو رعد و برق آسمان در اين دشت عشق در ميان اين همه عاشقان و در برابر خداي
عاشقان با چشمهاي گريان ، با صداقت و يكرنگي و يكدلي و احساس آرامش عشق و ذكر نام
مقدس تو ، و شرمندگي ، فرياد ميزنم :............خيلي دوستت دارم

سلام بر همه دوستان و همه کسانی که اولین بار به وبلاگ کوی دلبر سر می زنن
این مطلب را حتما بخونید و نظر هاتون را بنویسید
واقعا مطلب زیبایی
عشق یعنی چه ؟؟؟
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟
میدونین عشقق چه مزه ای داره؟؟؟
میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟
میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟
میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟
مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟
میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟
میدونین ...؟؟؟
اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین......
....................................
يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدي وقتی
طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن
همه چی با يک نگاه شروع ميشه
اين نگاه مثل نگاهای ديگه نست ، يه چيزی داره که اونای ديگه ندارن ...
محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ،
نه اصلا مي زاريش توي يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه.
حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ،
وقتي ازش دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي.
مي بيني كار دل رو؟
شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و
جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولی همش از خواب میپری ...
از چیزی میترسی ...
صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه توي فكر و ذهنت قدم مي زنه .
به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟
راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين رفته و فقط اون مونده .
طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه
وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن
گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه
آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا
وقتي باهاته همش سرش پائينه تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون
چشاي قشنگت يه ذره شده
ديگه از آن خودت نيستي
بدجوري بهش عادت كردي ! يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت
سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ...
فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی ... خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه
هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره
وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش
ولی اون...
سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه ، اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی
دنيا رو سرت خراب ميشه همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو ازت میگیره بهش مي گي من … من
از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت مي كنه
ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد
دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه
دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک
از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ... دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد





